لوستل دفتر ۶ د مرغ لخوا په دام کې د ځان نیول د زاهد په فعل، مکر او فریب پورې اړوندول او د زاهد لخوا مرغ ته ځواب ورکول بيت ۵۸۲

M6:582 — گربه بر سوراخ زان شد معتکف / که از آن سوراخ او شد معتلف

گربه بر سوراخ زان شد معتکفکه از آن سوراخ او شد معتلف
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:582

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گربه به این علت در سوراخ متوقف شد / که از همان سوراخ طعام می‌گرفت. معنا: این بیت با تمثیلی ساده بیان می‌کند که هر موجودی به سوی سرچشمهٔ رزق و بقای خود کشیده می‌شود و بی‌اختیار به آنجا پناه می‌برد.

شرح

این بیت، تمثیلی دلنشین و عمیق از کشش فطری انسان به سوی مبدأ خود، به دست می‌دهد. مولانا می‌گوید که گربه به هر سوراخی که از آنجا طعامی به او رسیده باشد، خود را معتکف می‌سازد و چشم به راه می‌ماند؛ گربه‌ای که مرغی شکار کرده، دیگر پی بام می‌گردد. این اشاره‌ای است به این حقیقت که هر موجودی، به سمت منبعِ بقا و رزق خود گرایش ذاتی دارد. فطرت آدمی نیز از این قاعده مستثنی نیست. همان‌طور که زندانی چشم به درِ زندان دوخته، چرا که رهایی را از آنجا دیده، ما نیز ناخودآگاه و بی‌اختیار، دست نیاز به آسمان می‌گشاییم و با خداوند راز و نیاز می‌کنیم. این میلِ باطنی و فطری به خدا، دلیلی است بر اینکه ما از پیش او آمده‌ایم. ما زمانی در عالم غیب، در ماورای طبیعت، همنشین او بودیم. اکنون که در این عالم خاکی فرود آمده‌ایم و در غربت به سر می‌بریم، وطن اصلی‌مان را فراموش نکرده‌ایم و اشتیاق بازگشت به آن سو، ما را به سمت قبلهٔ «بی‌سو» می‌کشاند. این تجلی همان عشق است که خداوند را نه تنها مبدأالمبادی که غایة‌الغایات همهٔ هستی قرار داده است. در این میان، مولانا به تفاوت آدمیان اشاره می‌کند. بسیاری از انسان‌ها قبلهٔ خود را به امور دنیوی گره زده‌اند؛ یکی به بافندگی، دیگری به نگهبانی برای حقوق ماهانه. اما مولانا کسانی را می‌پسندد که «بیکار»ند، به این معنا که دل از اسباب و علل ظاهری بریده و مستقیماً به «لامکان» رو کرده‌اند. اینان کسانی هستند که «قوت جان» خود را بی‌واسطه از دست حق می‌ستانند و به این دلیل، از هر کار دیگر دل بریده‌اند تا دل‌بستهٔ کار حق باشند. این «بیکاری» در واقع اوج کارآمدی معنوی است، زیرا تمام توجه را به مبدأ واحد معطوف می‌دارد. این نگرش مولانا، با فلسفهٔ «جدایی» که در ابیات آغازین مثنوی مطرح می‌شود، پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی، در نگاه مولانا، نه فاجعه‌ای هستی‌شناسانه به معنای تنهایی مطلق است، بلکه فراقی از یک محبوب حاضر و ناظر است. ما دور شده‌ایم، نه اینکه رها شده باشیم. به قول مولانا: «نزدیک‌تر از من به من است / وین عجب‌تر که من از وی دورم». از این رو، میل فطری به سوی او، نه به دلیل خلأ و فقدان مطلق، بلکه به سبب یادآوریِ وصلی است که روزگاری داشته‌ایم و در پی بازیافتن آنیم.

نکات کلیدی

  • هر موجودی، از گربه تا انسان، به صورت فطری به سوی سرچشمهٔ رزق و حیات خود کشیده می‌شود.
  • کشش انسان به سوی خداوند، یادآور هم‌نشینی پیشین او در عالم غیب و غربت کنونی‌اش در این دنیاست.
  • این میل طبیعی به سوی "بی‌سو" نشانه‌ای از این است که ما از او آمده‌ایم و به سوی او بازمی‌گردیم.
  • سالکان حقیقی ("بیکاران") کسانی هستند که از اسباب و علل ظاهری بریده و رزق روح خود را مستقیماً از حق می‌طلبند.
  • این اشتیاق، "عشق" پنهانی است که خداوند را نه تنها مبدأ که غایة‌الغایاتِ هستی قرار داده است.
  • کشش به سوی مبدأ، بازتاب جدایی است، نه تنهایی؛ یعنی فراق از یک محبوب حاضر و نه رهاشدگی مطلق.

Sources: d6-s13 · 38:00:00 d6-s13 · 41:35:00 d6-s13 · 43:15:00 s02 [01:00:21] s05 [01:10:00]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.