لوستل دفتر ۶ د هغه عاشق کیسه چې په شپه د معشوق د وعدې په امید هغه کوټې ته راغی چې ورته اشاره یې کړې وه او د شپې یوه برخه انتظار یې وکړ او خوب یې یوړ معشوق د وعدې د پوره کولو لپاره راغی هغه یې ویده وموند جیب یې له مغزونو ډک کړ او هغه یې ویده پریښود او بیرته لاړ بيت ۶۱۴

M6:614 — ای عدوّ شرم و اندیشه بیا / که دریدم پردهٔ شرم و حیا

ای عدوّ شرم و اندیشه بیاکه دریدم پردهٔ شرم و حیا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:614

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای عشق، ای دشمن شرم و اندیشه، بیا! زیرا که من پردهٔ شرم و حیا را دریده‌ام.

معنا: عشق، پرده‌های ملاحظه و حیا را می‌درد و به عاشق اجازه می‌دهد با معشوق، بی‌پروا و بی‌حجاب سخن بگوید.

شرح

این بیت، دعوتی است از عشق که بر صحنه زندگی عاشق وارد شود. مولانا در اینجا دیگر می‌گوید که وقت آن رسیده که همهٔ ملاحظات را کنار بگذارم؛ دیگر اگر پروایی از گفتن سخنی داشتم یا احتیاطی می‌کردم، همه را باید کنار بگذارم. اکنون می‌خواهم بی‌پرده و بی‌پروا با معشوق خودم سخن بگویم. این همان «نقش بگذارم، سراسر جان شوم» است که پیش از این بیت می‌آید؛ یعنی می‌خواهم حتی بی‌پردهٔ تن و آگاهی از تن، بی‌هیچ حجابی، با محبوب خود سخن بگویم.

خطاب «ای عدو شرم و اندیشه» به خود عشق است. عشق، در نگاه مولانا، دشمن شرم و حیاست. باید این را دریافت که شرم و حیا در مقام عاقلی و در روابط بیرون از عشق، بسیار اهمیت دارد. به عقیده من، شرم زیرین‌ترین و اساسی‌ترین خصلت اخلاقی است؛ انسان بی‌شرم، بی‌اخلاق‌ترین آدمیان است. اما عشق از آن چیزهایی است که این پردهٔ شرم و حیا را نیز می‌درد. بین عاشق و معشوق نباید شرم باشد، نباید حیا باشد؛ این‌ها میان عاقلان است. در مقام عاشقی، عاشق همه چیز خود را باید با معشوق در میان بگذارد؛ چه گله‌ای دارد، چه تلخی‌ای دارد، و چه شیرین‌کامی‌ای. این‌ها همه از آداب عاشقی است.

این گونه سخن گفتن مولانا، یعنی دریدن پردهٔ شرم و حیا و بی‌پروا با خداوند سخن گفتن، از مواضع نادر و بسیار خاص در مثنوی است. به یاد می‌آوریم که مولانا در یکی از غزلیات دیوان شمس نیز گله‌ای مشابه می‌کند و می‌گوید «خداوندا، به احسانت، به حق لطف و اکرامت / مگیر آشفته می‌گویم که جان بی‌تو پریشان است» و فوراً خود را تصحیح می‌کند و از خداوند می‌خواهد او را مؤاخذه نکند. اما در این بیت، پرده‌دری از آن هم فراتر می‌رود. تا آنجا که حتی معشوق را با صفت «سخت‌دل یارا که در عالم تویی» خطاب می‌کند؛ یعنی به او می‌گوید «سخت‌دلی»، و این خود اوج دریدن پردهٔ حیاست.

نکات کلیدی

  • عشق، مقتضی کنار گذاشتن شرم و حیای عرفی است تا عاشق بتواند بی‌واسطه سخن بگوید.
  • سخن گفتن بی‌پرده و بی‌ملاحظه با معشوق، از نشانه‌های عشق حقیقی است.
  • آنچه در مقام عقل و ادب بیرونی ناپسند شمرده می‌شود (مانند گله از یار)، در مقام عاشقی و رابطه با معشوق رواست.
  • این بیت یکی از موارد نادر در مثنوی است که مولانا با بی‌باکی تمام، پرده‌های شرم را می‌درد و حتی به معشوق خود گلایه می‌کند.
  • «دریدن پردهٔ شرم و حیا» نمادی از وانهادگی کامل و بی‌حجابی درون در برابر معشوق است.

Sources: d6-s14 · 00:20:06 d6-s14 · 00:23:06 d6-s14 · 00:27:31 d6-s14 · 00:28:45 d6-s14 · 00:31:44

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.