لوستل دفتر ۶ د هغه عاشق کیسه چې په شپه د معشوق د وعدې په امید هغه کوټې ته راغی چې ورته اشاره یې کړې وه او د شپې یوه برخه انتظار یې وکړ او خوب یې یوړ معشوق د وعدې د پوره کولو لپاره راغی هغه یې ویده وموند جیب یې له مغزونو ډک کړ او هغه یې ویده پریښود او بیرته لاړ بيت ۶۳۲

M6:632 — گر دو عالم پر شود سرمست یار / جمله یک باشند و آن یک نیست خوار

گر دو عالم پر شود سرمست یارجمله یک باشند و آن یک نیست خوار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:632

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر هر دو جهان از مستانِ یار آکنده شود، همهٔ ایشان یکی خواهند بود و آن «یک» هرگز بی‌ارج و خوار نیست.

معنا: عارفان و عاشقان حق، هرچند در صورت متعدد باشند، در باطن و معنا یکی هستند و این کثرت از ارزش والایشان نمی‌کاهد.

شرح

مولانا پیش از این بیت، به سالک هشدار می‌دهد که به مستی‌های اولیهٔ راه غره نشود؛ چراکه مست بسیار است. خر مستِ جو است و عیسی مستِ حق. اما در این بیت، ناگهان سخن را به اوج می‌برد و از «سرمستانِ یار» می‌گوید. بله، اینان هم بسیارند، اما داستانشان یکسره متفاوت است.

نکتهٔ کلیدی در وحدت ایشان است. عالمان هرکدام تخصصی دارند و گاه با هم به نزاع برمی‌خیزند. فلاسفه مکتب‌ها می‌سازند. اما سرمستان یار همگی یکی هستند. این همان است که در جای دیگری می‌گوید: «گر ببینی تو از ایشان یک دو یار / هم یکی باشند و هم ششصد هزار». چرا؟ چون «در معانی قسمت و اعداد نیست / در معانی تجزیه و افراد نیست». روح و معنا، تجزیه‌پذیر و شمارش‌پذیر نیست. تعدد و تفرق، کارِ عالَم صورت و ماده است.

مولانا برای شرح این وحدت، تصویری شگرف می‌آفریند: می‌گوید این کالبدهای جسمانی ما مانند کنگره‌های یک دژ هستند. وقتی نور واحدی می‌تابد، این کنگره‌ها سایه‌های متعدد بر زمین می‌اندازند. اگر این کنگره‌ها را با منجنیق ویران کنید، دیگر فرقی و جدایی‌ای در میان نخواهد بود و نور، یکپارچه خواهد تابید. تفاوت ما در همین سایه‌هاست، در همین بدن‌ها. وگرنه جان‌های ما، به‌خصوص جان‌های اولیای الهی، به یکدیگر متصل و بلکه متحدند: «جان گرگان و سگان از هم جداست / متحد جان‌های شیران خداست».

در مصرع دوم، مولانا به یک اصل اقتصادی-اجتماعی پاسخ می‌دهد: هرچه فراوان شود، بی‌ارزش می‌شود. اما می‌گوید این قاعده در مورد اولیای الهی صادق نیست. آن «یک» که همان حقیقتِ واحدِ جاری در همهٔ سرمستان یار است، هرگز «خوار» و بی‌بها نمی‌شود. چراکه این از آن جنس فراوانی‌ها نیست. مثال می‌زند که اگر تمام جهان پر از نور آفتاب شود، آیا از ارزش آن کاسته می‌شود؟ «گر جهان پر شد ز نور آفتاب / کی بود خار آن تف خوش‌التهاب؟» هرگز. کثرت اولیا نه تنها از ارزششان نمی‌کاهد، بلکه تجلی عظمت آن حقیقت واحد است.

پس «خوار» و بی‌ارزش کیست؟ مولانا بلافاصله پاسخ می‌دهد: «خار کی کبد؟ تن‌پرستی ناره‌ای». موجود بی‌ارزش، انسان تن‌پرستی است که اسیر نفس آتشین خویش است، نه آن روح بلندی که در عشق به یار مستغرق شده است.

نکات کلیدی

  • در عالم معنا و روح، کثرت و عدد راه ندارد؛ جان‌های اولیای الهی همگی یکی هستند.
  • ارزش عارفان مانند نور خورشید است؛ فراوانی آن هرگز از بهایش نمی‌کاهد.
  • کالبدهای جسمانی همچون کنگره‌های قلعه‌اند که نور واحد حقیقت را به سایه‌های متعدد می‌شکنند.
  • برخلاف عالمان ظواهر که ممکن است اختلاف کنند، سرمستان یار در تجربه‌ای واحد و باطنی شریک‌اند.
  • خواری و بی‌ارزشی حقیقی از آنِ تن‌پرستان است، نه عاشقانِ بسیارِ حق.

Sources: d6-s14 · 00:57:19 d6-s14 · 00:58:39 d6-s14 · 01:00:59 d6-s14 · 01:02:53

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.