لوستل دفتر ۶ د هغه عاشق کیسه چې په شپه د معشوق د وعدې په امید هغه کوټې ته راغی چې ورته اشاره یې کړې وه او د شپې یوه برخه انتظار یې وکړ او خوب یې یوړ معشوق د وعدې د پوره کولو لپاره راغی هغه یې ویده وموند جیب یې له مغزونو ډک کړ او هغه یې ویده پریښود او بیرته لاړ بيت ۶۳۸

M6:638 — مست را چون دل مزاح اندیشه شد / این ندانم و آن ندانم پیشه شد

مست را چون دل مزاح اندیشه شداین ندانم و آن ندانم پیشه شد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:638

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که مست را دل اندیشه را به شوخی گرفت، ندانستنِ این و آن، پیشه و عادتش شد. معنا: بیت بیان می‌کند که چگونه یک نوع مستی یا بی‌خبری می‌تواند انسان را به حالتی از بی‌تفاوتی و شک مداوم دربارهٔ امور مختلف سوق دهد.

شرح

این بیت گویی یک گره‌گاه است در بحث مولانا که به تفاوت انواع مستی و گذر از مراحل اولیهٔ آن اشاره دارد. در اینجا، من بر این باورم که «مست» لزوماً آن مستِ حق یا مستِ معرفتی نیست که مولانا در جای‌جای مثنوی ستایش می‌کند؛ بلکه از یک «مستی متعارف» سخن می‌گوید، شاید مستیِ علم، مستیِ فلسفه، یا مستیِ از خود بی‌خبری که آدمی را به یک حالت خاص می‌کشاند.

مولانا تعبیر «دل مزاح‌اندیشه شد» را به کار می‌برد که خود تعبیری شگفت‌انگیز است. این یعنی قلب یا ذهن فردِ مست، به نوعی مسائل را به شوخی می‌گیرد، جدی نمی‌انگارد، یا با نوعی بی‌خیالی با افکار و واقعیات روبه‌رو می‌شود. این حالتِ «مزاح‌اندیشی» ثمره‌اش این است که «این ندانم و آن ندانم پیشه شد». یعنی فرد در یک فضای حیرت و شک باقی می‌ماند، دائم می‌گوید نمی‌دانم و از هیچ‌چیز سر درنمی‌آورد. این وضعیت نه‌تنها پاسخ‌گویی به حقیقت را متوقف می‌کند، بلکه خود به یک عادت و حرفه بدل می‌شود.

اما مولانا، که هیچ‌گاه در سکون و توقف نمی‌ماند، بلافاصله پرسش را عمیق‌تر می‌کند و غرض نهایی از این مرحله را روشن می‌سازد. او می‌گوید: «این ندانم و آن ندانم بهر چیست؟ / تا بگویی آنکه می‌دانی کیست.» ندانستن فقط برای ندانستن نیست؛ این نفی، مقدمهٔ اثبات است. این حیرت، پُلی است برای رسیدن به یقین. هدف از این «نفی»، دست یافتن به «ثبت» است. همان‌طور که می‌فرماید: «نفی بهر ثبت باشد در سخن.» گویی باید از همهٔ دانسته‌های پیشین خالی شوی تا برای دریافت حقیقتِ والاتر آماده گردی.

پس نباید در این مرحلهٔ ندانستن و حیرت ماندگار شد. باید از این «نیست این و نیست آن» عبور کرد و به «هست» رسید. باید نفی را وانهاد و «همان هستی» را پرستید. این درسی است که به قول مولانا، باید از «ترک مست» فرا گرفت؛ داستانی که راهگشای این مرحلهٔ گذر خواهد بود. مولانا همواره ما را به «بالاتر خرامیدن» فرا می‌خواند، چرا که «ارض‌الله واسع بود و رام» و هیچ افقی پایانی ندارد. پس، این «ندانم‌ها» را باید پله‌ای برای رسیدن به «دانم‌ها» و از آن بالاتر، به «هستی» دانست.

نکات کلیدی

  • «مستی» که به بی‌خبری و بی‌تفاوتی می‌انجامد، مانع فهم حقیقت است.
  • حالت «ندانم‌گرایی» یا شکِ مداوم، مرحله‌ای است که باید از آن گذشت، نه در آن ماند.
  • هدف از نفی (ندانستن)، رسیدن به اثبات و شناختِ «آنچه هست» است.
  • مولانا ما را به فراتر رفتن از هر حالت اولیه و جستجوی افق‌های وسیع‌تر معرفت فرا می‌خواند.

Sources: d6-s14 · 01:02:53

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.