لوستل دفتر ۶ د قوله (ص) موتوا قبل ان تموتوا تفسیر: مړه شه ای دوست له مرګ مخکې که ژوند غواړې چې ادریس په داسې مرګ جنتي شو له موږ مخکې بيت ۷۳۹

M6:739 — نه چنان مرگی که در گوری روی / مرگ تبدیلی که در نوری روی

نه چنان مرگی که در گوری رویمرگ تبدیلی که در نوری روی
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:739

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نه چنان مرگی که به گورستان روی، بلکه مرگی از جنس دگرگونی که به سوی نور گام برداری.

معنا: مولانا در این بیت به مرگ جسمانی اشاره ندارد؛ مراد او دگرگونی ژرف وجودی است که سالک را از تاریکی‌های خود به سوی روشنایی‌های معرفت رهنمون می‌شود.

شرح

این بیت، بی‌تردید، از کلیدی‌ترین مفاهیم عرفانی را در خود جای داده و مولانا آن را به روشن‌ترین وجه بیان می‌کند: «نه چنان مرگی که در گوری روی / مرگ تبدیلی که در نوری روی.» منظور من، و مقصود قطعی مولانا، این نیست که ما از مرگ جسمانی سخن می‌گوییم؛ این مرگ صرفاً یک گذر از دنیایی به دنیای دیگر است. بلکه اینجا سخن از «مرگ تبدیلی» است، مرگی که ذات وجودی ما را دستخوش دگرگونی می‌کند و آدمی را از ساحت ظلمت به ساحت نور می‌کشاند.

من پیش‌تر هم گفته‌ام که در عرفان، «مردن» به معنای «نفی کردن» است. نفی کردن خویشتن پیشین، نفی عادت‌ها و پندارهای دیرینه. و این نفی، مقدمهٔ اثبات است، مقدمهٔ تولد و زاده شدن دوباره است، تحقق یک وجود تازه. مولانا در ابیات دیگر (که ذکرش گذشت) فرمود: «تا نمیری نیست جان کندن تمام / بی کمال نردبان نایی به بام.» هزاران عبادت و ریاضت و زحمت هم که بکشی، اگر در این مسیر نمانی و از خویشتن قدیم نمُری و دوباره متولد نشوی، فایده‌ای ندارد؛ همچنان در جای اول خود مانده‌ای. این دقیقاً همان است که افلاطون هم می‌گفت «فلسفه تمرین مردن است»، هرچند منظور او از فلسفه، ساحت‌های بسیار عمیق‌تر و عرفانی‌تری داشت.

مولانا برای روشن‌تر شدن این «مرگ تبدیلی»، مثال‌های فوق‌العاده گویایی می‌آورد. یکی از بهترین آنها این است که: «مرد بالغ گشت و آن بچگی بمرد / رومیی شد، صبغت زنگی سترد.» ببینید، وقتی کودکی به بلوغ می‌رسد و به تعبیر او «مرد» می‌شود، طفولیت خود را کنار می‌گذارد. این یک نوع مرگ است، مرگی برای کودکی و تولدی برای بلوغ. واقعاً اگر آدم از کودکی خود نمیرد، هرگز بالغ نمی‌شود. ما آدم‌های چهل، پنجاه ساله زیادی را می‌بینیم که هنوز روحیهٔ بچگانه دارند؛ زود از کوره در می‌روند، بهانه‌گیرند، نق می‌زنند، اهل گذشت نیستند. آن‌ها نتوانسته‌اند از طفولیت خود بمیرند و به بلوغی معنوی برسند. رشد حقیقی، ساختن بنایی تازه بر روی همان آجرها و خشت‌های پیشین است، اما با معماری کاملاً جدید.

مثال دیگر، «رومیی شد، صبغت زنگی سترد» که معنای آن، رفتن سیاهی و آمدن سفیدی است. «صبغت» به معنای رنگ است. در گذشته، متأسفانه «زنگی» (سیاه‌پوست) گاهی ارزش منفی و «رومی» (سفیدپوست) ارزش مثبت داشت. مولانا با این مثال، یک دگرگونی ریشه‌ای در رنگ و ماهیت را ترسیم می‌کند. همان‌طور که منوچهری می‌گوید: «چنان چون مادر زنگی که هر شب / بزاید کودکی بلغاری آن زن»، شب تاریک می‌رود و روز روشن به جای آن می‌آید. این یک مرگ و تولد دائم است در طبیعت، و در وجود انسان نیز همین‌گونه است. مرگ تبدیلی، خروج از ظلمت‌های جهل و عادت و ورود به نور معرفت و وجودی تازه است؛ این همان پروسهٔ خودسازی و خودشناسی است که در آن آدمی یاد می‌گیرد چگونه آدم دیگری بشود، چگونه از آنچه هست بمیرد و به وجودی برتر متولد و متحقق شود.

نکات کلیدی

  • مرگ در نگاه مولانا، نه پایان زندگی، بلکه دگرگونی و تحولی عمیق در نفس است.
  • «مرگ تبدیلی» خروج از ساحت ظلمت و ورود به ساحت نور معرفت و آگاهی است.
  • برای دستیابی به بلوغ روحی و کمال، باید از «خویشتن پیشین» و عادت‌های کهنه مرد.
  • این فرآیند «مردن و زاده شدن دوباره»، شرط اساسی هر نوع رشد و تحقق وجودی است.
  • مولانا این دگرگونی را با مثال‌هایی چون گذار از کودکی به بلوغ یا تغییر رنگ از سیاهی به سفیدی توضیح می‌دهد که نشان از دگرگونی بنیادی در ذات است.

Sources: d6-s17 · 00:11:12 d6-s17 · 00:13:11 d6-s17 · 00:14:41

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.