لوستل دفتر ۶ د قوله (ص) موتوا قبل ان تموتوا تفسیر: مړه شه ای دوست له مرګ مخکې که ژوند غواړې چې ادریس په داسې مرګ جنتي شو له موږ مخکې بيت ۷۶۶

M6:766 — ور غرضها زین نظر گردد حجیب / این غرضها را برون افکن ز جیب

ور غرضها زین نظر گردد حجیباین غرضها را برون افکن ز جیب
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:766

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر خواسته‌های دنیوی مانع این بینش (یعنی نگاه به رفتنی بودن) شوند، این خواسته‌ها را از ضمیر خود بیرون افکن. معنا: اگر امیال و آرزوهای دنیوی جلوی دیدن حقیقت فناپذیری و زوال را می‌گیرند، باید این خواسته‌ها را از درون خود بزدایی.

شرح

من این بیت را در سیاق بحثی مهم می‌بینم که مولانا از ما می‌خواهد زندگی را با چشم مرگ بنگریم. همان‌طور که در ابیات پیشین هم اشاره کرده بود، باید هر دم را آخرین نفس، هر سخن را آخرین وصیت، و هر دیدار را آخرین وداع انگاشت. این بینش، بی‌شک، ریشه‌های بغض و کینه و حسادت را می‌خشاند و بوتهٔ عبرت و رحمت می‌رویاند.

حالا در این بیتِ مورد بحث، مولانا روی این نکته تاکید می‌کند که «کل آت آت، آن را نقد دان». یعنی آنچه آمدنی است، آن را نقد و حاضر بینگارید؛ مرگ را نقد بدانید. این تعبیری است که بی‌شباهت به کلام امیرالمومنین علی (ع) در نهج‌البلاغه نیست و نشان از انس مولانا با آن کتاب گرانسنگ دارد. مولانا به ما می‌گوید که حتی دوستان و خویشاوندانمان را نیز «در نزع و اندر فقد دان»، یعنی همواره در حال جان کندن و در آستانهٔ فقدان ببینید. این نه نگاهی بیمارگونه، بلکه رویکردی ژرف است برای زدودن پرده‌های غفلت.

اکنون، اگر «غرضها زین نظر گردد حجیب»، یعنی اگر اهداف و آمال دنیایی، خواسته‌ها، حسادت‌ها، حرص‌ها، و تعلقات، مانعِ رسیدن به این بینش ژرف می‌شوند، آنگاه باید این «غرضها را برون افکن ز جیب». «جیب» اینجا صرفاً جیب لباس نیست؛ کنایه از درون و ضمیر و وجود ماست. یعنی باید این اهداف و اغراض را از دایرهٔ دل و جان خود بیرون کنید، با قاطعیت آن‌ها را دور بریزید، چرا که اینها حجابِ دیدارِ حقیقت‌اند.

اما مولانا همیشه یک گام فراتر می‌رود. اگر نتوانستی این «غرض‌ها» را بیرون افکنی، چه؟ «ور نیاری، خشک بر عجزی میست / زانکه با عاجز گزیده معجزی است». یعنی اگر نمی‌توانی، اگر قدرتِ کنار گذاشتن این تعلقات را نداری، بی‌حرکت در این عجز نمان! از همین ناتوانی خود درسی بگیر. بدان که این عجز تو خود یک «معجز» دارد. «معجز» اینجا به معنای «ناتوان‌کننده» یا «توانایی‌بخش» است. این ناتوانی، نشانه‌ای است از یک قدرت دیگر، یک نیروی غایب که تو را عاجز کرده یا تو را از تواناییِ رهایی محروم داشته است. این، همانند آن سخن مولانا به فرزندش است که می‌گفت: «تو نیامدن را می‌بینی، اما راندن را نمی‌بینی.» یعنی پشت هر ظاهری، دستی نهفته است.

در نهایت، مولانا نتیجه می‌گیرد: «عجز زنجیری است، زنجیرت نهاد / چشم در زنجیرنه باید گشاد». عجز تو یک زنجیر است، و کسی این زنجیر را به پای تو نهاده است. اکنون به جای دلسردی و ناامیدی از ناتوانی خود، چشمت را بگشا و به «زنجیرنه» نگاه کن. اینجاست که نگاه از خود به سوی نیرویی متعالی معطوف می‌شود. این عجز نه برای ناامیدی، بلکه برای هدایت توست تا بدانی و جویا شوی که چه کسی یا چه اراده‌ای این زنجیر را به پای تو بسته و چرا. این خود راهی به سوی شناخت عمیق‌تر ارادهٔ الهی و جایگاه خود در عالم است.

نکات کلیدی

  • مداومت بر یاد مرگ، کینه‌ها و حسادت‌ها را از درون می‌زداید و راه را برای رحمت و عبرت باز می‌کند.
  • امیال دنیوی و خواسته‌های نفسانی، پرده‌هایی هستند که دیدِ حقیقت‌بینِ فناپذیری را می‌پوشانند.
  • مولانا خواستار آن است که این «غرض‌ها» با قاطعیت از «جیب» وجود (ضمیر و قلب) بیرون افکنده شوند.
  • اگر شخص در دفع این غرض‌ها ناتوان باشد، این ناتوانی خود نشانه‌ای از حضور یک «معجز» (توانایی‌بخش یا ناتوان‌کننده) است.
  • عجز و ناتوانی همچون زنجیری است که باید ما را به سوی عامل آن (زنجیرنه) رهنمون کند، تا به درک اراده‌ای والاتر برسیم.

Sources: d6-s17 · 01:29:59 d6-s17 · 01:41:40 d6-s17 · 01:56:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.