لوستل دفتر ۶ د بلال کیسه چې د مصطفی (ص) له مینې په حجاز کې احد احد ویل په هغه سهارونو کې چې د هغه خاوند د یهودیت له تعصب څخه په اغزي وهلو د حجاز لمر ته او له زخم څخه د بلال له بدن څخه وینه بهیدله او له هغه څخه احد احد بې له ارادې ویل لکه څنګه چې له نورو دردمنو څخه بې له ارادې آه راوځي ځکه د مینې له درد څخه ډک و د اغزي د درد د لرې کولو اهتمام ته یې ځای نه و لکه د فرعون ساحران او جرجیس او نور بې شمېره بيت ۹۴۵

M6:945 — باز خرم گشت مجلس دلفروز / خیز دفع چشم بد اسپند سوز

باز خرم گشت مجلس دلفروزخیز دفع چشم بد اسپند سوز
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:945

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بار دیگر مجلس دل‌افروز شاد و خرّم گشت. برخیز و برای دفع چشم بد، اسپند بسوزان. معنا: این بیت بیان می‌دارد که محفل و فضای روحی دوباره سرشار از شادمانی و دلپذیری شده و زمان آن است که برای محافظت از این شور و نشاط در برابر چشم بد، اسپند دود شود.

شرح

من معتقدم این بیت، همچون پاره‌های بسیاری در دفتر ششم، یک لحظهٔ خاص و نوروزی را در مثنوی ثبت کرده است. مولانا پیش از این بیت، در ابیاتی آتشین از قهر عشق و مقهور بودن در برابر آن سخن می‌گوید، از سرگردانی چون برگ کاهی در تندباد عشق. اما ناگهان، با لحنی که از شادمانی سرشار است، خود را از آن گفتگو می‌رهاند و می‌گوید: «زین گذر کن ای پدر، نوروز شد.» این بیت ما، دقیقاً در ادامهٔ همین لحظهٔ تحول و رستاخیز بهاری، از نوید و شادی می‌گوید. مجلس، یعنی محفل دل، دوباره خرّم و دلفروز شده است. این صرفاً یک گزارش نیست؛ یک دعوت است. «خیز» یعنی برخیز و در این شادی شریک شو. در اینجا مولانا، همانند یک عارف بزرگ، از عمق فلسفهٔ عشق و توحید، به سادگی و لطافت یک رسم عامیانه روی می‌آورد. سوزاندن اسپند برای دفع چشم بد، رسمی کهن و بومی است، اما در متن مثنوی، معنایی عمیق‌تر می‌یابد. گویی این شور و نشاط روحی، این وجد بی‌حساب، آنچنان تابنده و خیره‌کننده است که بیم آن می‌رود از چشم نامحرمان یا حتی از تنگ‌نظری‌های خودی در امان نماند. این چشم بد می‌تواند اشاره‌ای باشد به وسواس‌های عقل‌گرایانه یا زهد خشک که توانایی تحمل این همه شوریدگی را ندارد. این بیت نشان می‌دهد که مولانا هرگز در غم و اندوه محض متوقف نمی‌شود. همانطور که در جای دیگر گفته‌ام، مثنوی کتاب «جلاء الاحزان» است، نه «تولید الاحزان.» این نوروز، این تجدید حیات، بارها در اشعار او توبه‌شکن و عقل‌گریز ظاهر می‌شود. او به ما می‌گوید که گاهی باید از تعمق و تأمل محض دست کشید و خود را به جریان خروشان حیات و عشق سپرد. این یعنی حتی توبه و ریاضت نیز باید در جایی به «فرصت آمدن» و «خواب بردن پاسبان» بینجامد؛ تا روح بتواند از بند خویش برهد و شکرانهٔ حضور جانان را با رقص و شور ادا کند. این «مجلس دلفروز» همان حالتی است که روح از نقص خود می‌جهد و دستی می‌زند. اینجا، عشق بهاری، هرگونه خمار و مستی را حلال کرده و «رخت را امشب گرو خواهیم کرد.» مولانا در این ابیات، پیامی شادمانه و رهایی‌بخش را در قالب جشن نوروز به مخاطب خود ارزانی می‌دارد.

نکات کلیدی

  • انتقال از تعمق فلسفی به شور و شادی جشن نوروز.
  • نوروز و بهار به عنوان نماد تجدید حیات و تجلی عشق الهی در جهان محسوس.
  • بیان اینکه شادی عمیق روحی نیازمند حفاظت (چشم بد) از نگاه‌های تنگ‌نظر و حسود است.
  • پذیرش عامیانه و شادمانهٔ زندگی در کنار حکمت‌های والای عرفانی.
  • تشویق به رهایی از بند تعصب و ریاضت خشک و تسلیم به سیلاب عشق الهی.

Sources: d6-s72 · 00:04:46

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.