لوستل دفتر ۶ د ابوبکر صدیق (رض) لخوا د بلال (رض) پیښې او پر هغه د یهودانو ظلم او د هغه احد احد ویل او د یهودانو د کینې زیاتیدل او د مصطفی (ص) په وړاندې د هغه قضیې بیان او د هغه په اخیستلو کې مشوره بيت ۹۸۱

M6:981 — هر که قلبی را کند انباز کان / وا رود زر تا بکان لامکان

هر که قلبی را کند انباز کانوا رود زر تا بکان لامکان
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:981

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کس که سکه‌ای زراندود (تقلبی) را هم‌تراز با معدن طلا بداند، سرانجام آن زر (ناپایدار) به معدنِ لامکان (مبدأ حقیقی) باز خواهد گشت. معنا: این بیت به بی‌اعتباری عشق مجازی و هر آنچه اصالت ندارد اشاره می‌کند و می‌گوید هرکس به چنین پدیده‌هایی دل ببندد، پشیمان خواهد شد؛ زیرا حقیقت همواره به سرچشمهٔ اصلی و بی‌مکان خود بازمی‌گردد.

شرح

این بیت یکی از کلیدی‌ترین تعالیم مثنوی را در باب تمایز میان حقیقت و مجاز، و اصیل و تقلبی، با کمال بلاغت به ما می‌آموزد. مولانا در اینجا قیاسی دقیق میان «قلب» (سکهٔ زراندود و تقلبی) و «کان» (معدن طلای اصیل و بی‌نقص) برپا می‌دارد. خطای بزرگ اینجاست که کسی آن زرِ ظاهری و عارضیِ قلب را با گوهرِ نابِ کانِ بی‌نقص، هم‌تراز ببیند و به آن دل ببندد.

من قویاً معتقدم که این استعاره، نه تنها در باب مال و اقتصاد، بلکه در باب عشق و هستی‌شناسی به کار رفته است. قلب در اینجا نماد عشق مجازی، زیبایی‌های زودگذر، و هر آنچه هستی‌اش عاریتی است، می‌باشد. در مقابل، کان نماد معشوق حقیقی، مبدأ الهی، و حقیقت مطلقی است که وجودش بی‌رقیب و بی‌نهایت است. آن زراندودگی قلبْ عاریت است و از جایی دیگر به او رسیده است. و این قانون جهان است که هر چیز عاریتی به اصل خود بازمی‌گردد.

عبارت کان لامکان در اینجا، اوج تعمق مولاناست. لامکان به معنی «بی‌مکان» است و مستقیماً به خداوند اشاره دارد؛ به آن سرچشمهٔ هستی که ورای زمان و مکان است. زرِ حقیقی از این کانِ لامکان آمده و در نهایت نیز به آن بازخواهد گشت. در نتیجه، هرگونه دل‌بستگی به آنچه از کان لامکان دور افتاده و تنها ظاهری زراندود دارد، جز پشیمانی و حسرت در پی نخواهد داشت. این همان سرنوشتِ «زر» است که از قلب جدا شده و به کان لامکان بازمی‌گردد، و آنگاه «مس رسوا» (یا همان قلب بی زر) عریان و تهی‌مایه نمایان می‌شود.

این نکته را مولانا پیش‌تر نیز در اشاراتی ظریف آورده بود؛ مثلاً در بیت وارود آن حسن سوی اصل خود و نور مه راجع شود هم سوی ماه. آن «حسن» و زیبایی که در معشوق مجازی دیده می‌شود، همچون نور ماه بر دیوار است؛ عاریتی است و سرانجام به اصل خود، یعنی به آن کان بی‌نقص و بی‌مکان، بازخواهد گشت. دیوار بی‌نور ماه، دیووار خواهد شد و مسِ بی زر، رسوا. این آموزه، راهنمایی برای جهت‌گیری صحیحِ دل و دیده است؛ اینکه فریبِ ظاهر زراندود را نخوریم و چشم به معدنِ بی‌رقیب حقیقت بدوزیم. در نهایت، مولانا این بحث را با بیتی از ابوبکر صدیق تأیید می‌کند که: عشق ربانی‌ست خورشید کمال / امر نور اوست خلقان چون ظلال. حقیقت، نورِ مطلق است و ما همه سایه‌هایی بیش نیستیم؛ پس دل به سایه‌ها بستن، خطاست.

نکات کلیدی

  • تفکیک حقیقت از مجاز در عشق و هستی، کلید معرفت در مثنوی است.
  • قلب (سکه زراندود) نماد عشق مجازی و زیبایی‌های عاریتی است، در مقابل کان (معدن طلا) که نماد حقیقت محض است.
  • کان لامکان اشاره به مبدأ الهی و بی‌مکان هستی دارد که همهٔ حقایق به آن بازمی‌گردند.
  • سرمایه‌گذاری بر امور ناپایدار و عاریتی جز پشیمانی و حسرت در پی ندارد.
  • این قانون هستی است که هر پدیده عاریتی به اصل خود بازمی‌گردد؛ ما باید چشم به اصل بدوزیم، نه به فرع.

Sources: d6-s21 · 00:44:40 d6-s21 · 00:42:12

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.