دیوان شمس› غزل ۱۰۹۱› بیت ۲۰ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹۱
- بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر
G1091:20
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر·نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر
- 2 نه که همسایه آن سایه احسان توام·تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر
- 3 شربت رحمت تو بر همگان گردانست·تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر
- 4 نه که هر سنگ ز خورشید نصیبی دارد·تو مرا منتظر و کشته دیدار مگیر
- 5 نه که لطف تو گنه سوز گنه کارانست·تو مرا تایب و مستغفر غفار مگیر
- 6 نه که هر مرغ به بال و پر تو میپرد·تو مرا صعوه شمر جعفر طیار مگیر
- 7 به دو صد پر نتوان بیمددت پریدن·تو مرا زیر چنین دام گرفتار مگیر
- 8 خفتگان را نه تماشای نهان میبخشی·تو مرا خفته شمر حاضر و بیدار مگیر
- 9 نه که بوی جگر پخته ز من میآید·مدد اشک من و زردی رخسار مگیر
- 10 نه که مجنون ز تو زان سوی خرد باغی یافت·از جنون خوش شد و میگفت خرد زار مگیر
- 11 با جنون تو خوشم تا که فنون را چه کنم·چون تو همخوابه شدی بستر هموار مگیر
- 12 چشم مست تو خرابی دل و عقل همهست·عارض چون قمر و رنگ چو گلنار مگیر
- 13 قامت عرعریت قامت ما دوتا کرد·نادری ذقن و زلف چو زنار مگیر
- 14 این تصاویر همه خود صور عشق بود·عشق بیصورت چون قلزم زخار مگیر
- 15 خرمن خاکم و آن ماه بگردم گردان·تو مرا همتک این گنبد دوار مگیر
- 16 من به کوی تو خوشم خانه من ویران گیر·من به بوی تو خوشم نافه تاتار مگیر
- 17 میکدهست این سر من ساغر می گو بشکن·چون زرست این رخ من زر به خروار مگیر
- 18 چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش·چون سرم معصره شد خانه خمار مگیر
- 19 کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازلست·کافری را که کشد عشق ز کفار مگیر
- 20 بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر·در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر
- 21 بس کن و طبل مزن گفت برای غیرست·من خود اغیار خودم دامن اغیار مگیر
ganjoor: sh1091 · public domain