دیوان شمس› غزل ۱۰۹۵› بیت ۱۷ → مخکنۍ
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹۵
- شاه شمس الدین تبریزی مرا مست میدارد خمار اندر خمار
G1095:17
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 داد جاروبی به دستم آن نگار·گفت کز دریا برانگیزان غبار
- 2 باز آن جاروب را ز آتش بسوخت·گفت کز آتش تو جاروبی برآر
- 3 کردم از حیرت سجودی پیش او·گفت بیساجد سجودی خوش بیار
- 4 آه بیساجد سجودی چون بود·گفت بیچون باشد و بیخارخار
- 5 گردنک را پیش کردم گفتمش·ساجدی را سر ببر از ذوالفقار
- 6 تیغ تا او بیش زد سر بیش شد·تا برست از گردنم سر صد هزار
- 7 من چراغ و هر سرم همچون فتیل·هر طرف اندر گرفته از شرار
- 8 شمعها میورشد از سرهای من·شرق تا مغرب گرفته از قطار
- 9 شرق و مغرب چیست اندر لامکان·گلخنی تاریک و حمامی به کار
- 10 ای مزاجت سرد کو تاسه دلت·اندر این گرمابه تا کی این قرار
- 11 برشو از گرمابه و گلخن مرو·جامه کن دربنگر آن نقش و نگار
- 12 تا ببینی نقشهای دلربا·تا ببینی رنگهای لاله زار
- 13 چون بدیدی سوی روزن درنگر·کان نگار از عکس روزن شد نگار
- 14 شش جهت حمام و روزن لامکان·بر سر روزن جمال شهریار
- 15 خاک و آب از عکس او رنگین شده·جان بباریده به ترک و زنگبار
- 16 روز رفت و قصهام کوته نشد·ای شب و روز از حدیثش شرمسار
- 17 شاه شمس الدین تبریزی مرا·مست میدارد خمار اندر خمار
ganjoor: sh1095 · public domain