دیوان شمس› غزل ۱۲۲۱› بیت ۱۱ → مخکنۍ
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲۱
- چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش
G1221:11
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 اگر گم گردد این بیدل از آن دلدار جوییدش·وگر اندررمد عاشق به کوی یار جوییدش
- 2 وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن·زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش
- 3 اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس·به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش
- 4 وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه·به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش
- 5 هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار میگویم·بر خورشید برق انداز بیزنهار جوییدش
- 6 وگر دزدی زند نقبی بدزدد رخت عاشق را·میان طره مشکین آن طرار جوییدش
- 7 بت بیدار پرفن را که بیداری ز بخت اوست·چنین خفته نیابیدش مگر بیدار جوییدش
- 8 بپرسیدم به کوی دل ز پیری من از آن دلبر·اشارت کرد آن پیرم که در اسرار جوییدش
- 9 بگفتم پیر را بالله توی اسرار گفت آری·منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش
- 10 زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد·مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش
- 11 چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد·مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش
ganjoor: sh1221 · public domain