دیوان شمس غزل ۱۲۲۲ بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲۲

  1. به کار خویش می‌رفتم به درویشی خود ناگه مرا پیش آمد آن خواجه بدیدم پیچ دستارش

G1222:3

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش·چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش
  2. 2 چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا·چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
  3. 3 به کار خویش می‌رفتم به درویشی خود ناگه·مرا پیش آمد آن خواجه بدیدم پیچ دستارش
  4. 4 اگر چه مرغ استادم به دام خواجه افتادم·دل و دیده بدو دادم شدم مست و سبکسارش
  5. 5 بگفت ابروش تکبیری بزد چشمش یکی تیری·دلم از تیر تقدیری شد آن لحظه گرفتارش
  6. 6 مگر آن خواب دوشینه که من شوریده می‌دیدم·چنین بودست تعبیرش که دیدم روز بیدارش
  7. 7 شب تیره اگر دیدی همان خوابی که من دیدم·ز نور روز بگذشتی شعاع و فر انوارش
  8. 8 چه خواجست این چه خواجست این بنامیزد بنامیزد·هزاران خواجه می‌زیبد اسیر و بند دیدارش
  9. 9 کجا خواجه جهان باشد کسی کو بند جان باشد·چو او بنده جهان باشد نباشد خواجگی یارش

ganjoor: sh1222 · public domain