دیوان شمس› غزل ۱۲۵۳› بیت ۱۴ → مخکنۍ
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۵۳
- بهل ابتر تو غزل را به ازل حیران باش که تمامش کند و شرح دهد هم صمدش
G1253:14
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش·نفس اگر سر بکشد گوش کشان میکشدش
- 2 جان دل اصل دل و اصل دلت فصل دلست·وگرش او ندهد جان ز کی باشد مددش
- 3 دل ز دردش چه خوشیها و طربها دارد·تو مگیر آن کرم وان دهش بیعددش
- 4 ملک الموت برید از دلم آن روز طمع·که مشرف شدم از طوق حیات ابدش
- 5 برد سود دو جهان و آنچ نیاید به زبان·کاروانی که غم عشق خدا راه زدش
- 6 سوسن استایش او کرد کز او یافت زبان·سرو آزادی او کرد که بخشید قدش
- 7 بلبل آن را بستاید که زبانش آموخت·گل از او جامه دراند که برافروخت خدش
- 8 کیست کو دانه اومید در این خاک بکاشت·که بهار کرمش بازنبخشید صدش
- 9 میوه تلخ و ترش خام طمع بود ولی·آفتاب کرم تو به کرم میپزدش
- 10 آفتاب از پی آن سجده که هر شام کند·چه زیان کرد از آن شاه که جان شد جسدش
- 11 همه شب سجده کنان میرود و وقت سحر·روش بخشد که بمیرد مه چرخ از حسدش
- 12 هر که امروز کند شهوت خود را در گور·هر یکی حور شود مونس گور و الحدش
- 13 هر کی او اسب دواند به سوی گمراهی·کند آن اسب لگدکوب نکال از لگدش
- 14 بهل ابتر تو غزل را به ازل حیران باش·که تمامش کند و شرح دهد هم صمدش
ganjoor: sh1253 · public domain