دیوان شمس غزل ۱۲۷۲ بیت ۶ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

  1. آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب شکر که من یافتم در بن دندان خویش

G1272:6

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش·بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش
  2. 2 باز سعادت رسید دامن ما را کشید·بر سر گردون زدیم خیمه و ایوان خویش
  3. 3 دیده دیو و پری دید ز ما سروری·هدهد جان بازگشت سوی سلیمان خویش
  4. 4 ساقی مستان ما شد شکرستان ما·یوسف جان برگشاد جعد پریشان خویش
  5. 5 دوش مرا گفت یار چونی از این روزگار·چون بود آن کس که دید دولت خندان خویش
  6. 6 آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب·شکر که من یافتم در بن دندان خویش
  7. 7 بی‌زر و سر سروریم بی‌حشمی مهتریم·قند و شکر می‌خوریم در شکرستان خویش
  8. 8 تو زر بس نادری نیست کست مشتری·صنعت آن زرگری رو به سوی کان خویش
  9. 9 دور قمر عمرها ناقص و کوته بود·عمر درازی نهاد یار به دوران خویش
  10. 10 دل سوی تبریز رفت در هوس شمس دین·رو رو ای دل بجو زر به حرمدان خویش

ganjoor: sh1272 · public domain