دیوان شمس› غزل ۱۴۱› بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۱
- تن همیگوید به جان پرهیز کن از عشق او جانْش میگوید حذر از چشمه حیوان چرا ؟
G141:5
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 جمله یارانِ تو سنگند و توی مرجان چرا ؟·آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟
- 2 چون تو آیی جزو جزوم جمله دستک میزنند·چون تو رفتی جمله افتادند در افغان چرا ؟
- 3 با خیالت جزو جزوم میشود خندان لبی·میشود با دشمن تو مو به مو دندان چرا ؟
- 4 بی خط و بیخالِ تو این عقل امی میبَود·چون ببیند آن خطت را میشود خطخوان چرا ؟
- 5 تن همیگوید به جان پرهیز کن از عشق او·جانْش میگوید حذر از چشمه حیوان چرا ؟
- 6 روی تو پیغامبر خوبی و حسن ایزدست·جان به تو ایمان نیارد با چنین بُرهان چرا ؟
- 7 کو یکی بُرهان که آن از روی تو روشنترست ؟·کف نبُرَّد کفرها زین یوسف کنعان چرا ؟
- 8 هر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبت·برنروید هیچ از شهدانهی احسان چرا ؟
- 9 هر کجا ویران بوَد آن جا امید گنج هست·گنج حق را مینجویی در دلِ ویران چرا ؟
- 10 بی ترازو هیچ بازاری ندیدم در جهان·جمله موزونند عالم نبوَدَش میزان چرا ؟
- 11 گیرم این خربندگانْ خود بارِ سرگین میکشند·این سواران باز میمانند از میدان چرا ؟
- 12 هر ترانه اوّلی دارد دلا و آخری·بس کن آخر این ترانه نیستش پایان چرا ؟
ganjoor: sh141 · public domain