دیوان شمس غزل ۱۴۴۰ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۴۰

  1. درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم

G1440:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان‌ها سم·که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم
  2. 2 روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر·بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
  3. 3 یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی·که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
  4. 4 همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند·دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
  5. 5 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان·که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم
  6. 6 یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی‌یابد·در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
  7. 7 به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر·بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
  8. 8 میان روزه داران خوش شراب عید در می کش·نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم
  9. 9 بخور بی‌رطل و بی‌کوزه میی کو بشکند روزه·نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم
  10. 10 شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی·دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم
  11. 11 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو·پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم

ganjoor: sh1440 · public domain