دیوان شمس› غزل ۱۴۶۸› بیت ۱۰ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۶۸
- از آتش و آب او، ای جسته نشان، بنگر در آب دو چشم ما، در زردی سیما هم
G1468:10
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم·از تو شکرافشانم، این جا هم و آن جا هم
- 2 دل بادهٔ تو خورده، وز خانه سفر کرده·ما بیدل و دل با تو، با ما هم و بیما هم
- 3 ای دل که روانی تو، آن سوی که دانی تو·خدمت برسان از ما، آن جا و مُوصی هم
- 4 ما منتظر وقت و دل ناظر تو دائم·در حالت آرامش، در شورش و غوغا هم
- 5 از باده و باد تو، چون موج شده این دل·در مستی و پستی خوش، در رفعت و بالا هم
- 6 ابر خوش لطف تو، با جان و روان ما·در خاک اثر کرده، در صخره و خارا هم
- 7 با تو پس از این عالم، بینقش بنیآدم·خوش خلوت جان باشد، آمیزش جانها هم
- 8 زآن غمزهٔ مست تو، زآن جادو و جادوخو·خیره شده هر دیده، نادان هم و دانا هم
- 9 من ننگ نمیدارم، مجنونم و می دانی·هم عِرق جنون دارم، از مایه و سودا هم
- 10 از آتش و آب او، ای جسته نشان، بنگر·در آب دو چشم ما، در زردی سیما هم
- 11 در عالم آب و گِل، در پردهٔ جان و دل·هم ایمنی از عشقت، وین فتنه و غوغا هم
- 12 زان طرهٔ روحانی، زان سلسلهٔ جانی·زُنار تو بر بسته، هم مؤمن و ترسا هم
ganjoor: sh1468 · public domain