دیوان شمس› غزل ۱۴۹۶› بیت ۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۹۶
- مرا دل خسته کردی جرمم این بود که از مژگان خیالت را بجستم
G1496:7
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 چه دیدم خواب شب کامروز مستم·چو مجنونان ز بند عقل جستم
- 2 به بیداری مگر من خواب بینم·که خوابم نیست تا این درد هستم
- 3 مگر من صورت عشق حقیقی·بدیدم خواب کو را می پرستم
- 4 بیا ای عشق کاندر تن چو جانی·به اقبالت ز حبس تن برستم
- 5 مرا گفتی بدر پرده دریدم·مرا گفتی قدح بشکن شکستم
- 6 مرا گفتی ببر از جمله یاران·بکندم از همه دل در تو بستم
- 7 مرا دل خسته کردی جرمم این بود·که از مژگان خیالت را بجستم
- 8 ببر جان مرا تا در پناهت·دو دستک می زنم کز جان بسستم
- 9 چه عالمهاست در هر تار مویت·بیفشان زلف کز عالم گسستم
- 10 که در هفتم زمین با تو بلندم·که در هفتم فلک بیروت پستم
ganjoor: sh1496 · public domain