دیوان شمس› غزل ۱۵۹۵› بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۹۵
- عالم چون را مثال ذرهها برهم زدیم تا به پیش تخت آن سلطان بیچون تاختیم
G1595:3
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم·عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
- 2 چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما·گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم
- 3 عالم چون را مثال ذرهها برهم زدیم·تا به پیش تخت آن سلطان بیچون تاختیم
- 4 فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت·چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
- 5 چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم·سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم
- 6 نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد·بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم
- 7 دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذرهای·ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم
- 8 بس صدفهای چو گوهر زیر سنگی کوفتیم·تا به سوی گنجهای در مکنون تاختیم
- 9 سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان·بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم
ganjoor: sh1595 · public domain