دیوان شمس› غزل ۱۶۶۲› بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۶۲
- درد چون آبستنان می گیردم طفل جان اندر چمن می آیدم
G1662:3
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 بوی آن خوب ختن می آیدم·بوی یار سیمتن می آیدم
- 2 می رسد در گوش بانگ بلبلان·بوی باغ و یاسمن می آیدم
- 3 درد چون آبستنان می گیردم·طفل جان اندر چمن می آیدم
- 4 بوی زلف مشکبار روح قدس·همچو جان اندر بدن می آیدم
- 5 یوسفم افتاده در چاه فراق·از شه مصر آن رسن می آیدم
- 6 من شهید عشقم و پرخون کفن·خونبها اندر کفن می آیدم
- 7 بر سرم نه آن کلاه خسروی·کان چنان شیرین ذقن می آیدم
- 8 سر نهادم همچو شمع اندر لگن·سر نگر کاندر لگن می آیدم
- 9 جانها بر بام تن صف صف زدند·کان قباد صف شکن می آیدم
- 10 گوییا آن چنگ عشرت ساز یافت·تا نوای تن تنن می آیدم
- 11 گوییا ساقی جان بر کار شد·تا چنین می در دهن می آیدم
- 12 یا ز شعشاع عقیق احمدی·بوی رحمان از یمن می آیدم
- 13 یا ز بوی شمس تبریزی ز عشق·نعرهها بیخویشتن می آیدم
ganjoor: sh1662 · public domain