دیوان شمس غزل ۱۷۳۴ بیت ۱۴ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۳۴

  1. درون توست یکی مه کز آسمان خورشید ندا همی‌کندش کای منت غلام غلام

G1734:14

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام·دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
  2. 2 شکفته گردد از این باد شاخه‌های خرد·گشاده گردد از این زخمه در وجود مسام
  3. 3 سحر رسد ز ندای خروس روحانی·ظفر رسد ز صدای نقاره بهرام
  4. 4 عصیر جان به خم جسم تیر می انداخت·چو دف شنید برآرد کفی نشان قوام
  5. 5 حلاوتی عجبی در بدن پدید آید·که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام
  6. 6 هزار کزدم غم را کنون ببین کشته·هزار دور فرح بین میان ما بی‌جام
  7. 7 فسون رقیه کزدم نویس عید رسید·که هست رقیه کزدم به کوی عشق مدام
  8. 8 ز هر طرف بجهد بی‌قرار یعقوبی·که بوی پیرهن یوسفی بیافت مشام
  9. 9 چو جان ما ز نفخت است فیه من روحی·روا بود که نفختش بود شراب و طعام
  10. 10 چو حشر جمله خلایق به نفخ خواهد بود·ز ذوق زمزمه بجهند مردگان ز منام
  11. 11 که خاک بر سر جان کسی که افسرده‌ست·اثر نگیرد از آن نفخ و کم بود ز اعدام
  12. 12 تن و دلی که بنوشید از این رحیق حلال·بر آتش غم هجران حرام گشت حرام
  13. 13 جمال صورت غیبی ز وصف بیرون است·هزار دیده روشن به وام خواه به وام
  14. 14 درون توست یکی مه کز آسمان خورشید·ندا همی‌کندش کای منت غلام غلام
  15. 15 ز جیب خویش بجو مه چو موسی عمران·نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
  16. 16 سماع گرم کن و خاطر خران کم جو·که جان جان سماعی و رونق ایام
  17. 17 زبان خود بفروشم هزار گوش خرم·که رفت بر سر منبر خطیب شهدکلام

ganjoor: sh1734 · public domain