دیوان شمس› غزل ۱۸۵۰› بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۵۰
- چو پیغامبر بگفت الصوم جنه پس بگیر آن را به پیش نفس تیرانداز زنهار این سپر مفکن
G1850:8
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 چراغ عالم افروزم نمیتابد چنین روشن·عجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن
- 2 مگر گم شد سر رشته چه شد آن حال بگذشته·که پوشیده نمیماند در آن حالت سر سوزن
- 3 خنک آن دم که فراش فرشنا اندر این مسجد·در این قندیل دل ریزد ز زیتون خدا روغن
- 4 دلا در بوته آتش درآ مردانه بنشین خوش·که از تأثیر این آتش چنان آیینه شد آهن
- 5 چو ابراهیم در آذر درآمد همچو نقد زر·برویید از رخ آتش سمن زار و گل و سوسن
- 6 اگر دل را از این غوغا نیاری اندر این سودا·چه خواهی کرد این دل را بیا بنشین بگو با من
- 7 اگر در حلقه مردان نمیآیی ز نامردی·چو حلقه بر در مردان برون می باش و در می زن
- 8 چو پیغامبر بگفت الصوم جنه پس بگیر آن را·به پیش نفس تیرانداز زنهار این سپر مفکن
- 9 سپر باید در این خشکی چو در دریا رسی آنگه·چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن
ganjoor: sh1850 · public domain