دیوان شمس غزل ۱۸۵۴ بیت ۹ → مخکنۍ

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۵۴

  1. مگر هم لطف شمس الدین تبریزیت برهاند وگر نی این غزل می خوان و بر خود می دم این افسون

G1854:9

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون·خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون
  2. 2 نباشد مرغ خودبین را به باغ بیخودان پروا·نشد مجنون آن لیلی به جز لیلی صد مجنون
  3. 3 هزاران مجلس است آن سو و این مجلس از آن سوتر·که این بی‌چونتر است اندر میان عالم بی‌چون
  4. 4 ببین جان‌های آن شیران در آن بیشه ز اجل لرزان·کز آن شیر اجل شیران نمی‌میزند الا خون
  5. 5 بسی سیمرغ ربانی که تسبیحش اناالحق شد·بسوزد پر و بال او اگر یک پر زند آن سون
  6. 6 وزیر و حاجب و محمود ایازی را شده چاکر·که آن جا کو قدم دارد بود سرهای مردان دون
  7. 7 تو معذوری در انکارت که آن جا می شود حیران·جنید و شیخ بسطامی شقیق و کرخی و ذالنون
  8. 8 ازیرا راه نتوان برد سوی آفتاب ای جان·مگر کان آفتاب از خود برآید سوی این هامون
  9. 9 مگر هم لطف شمس الدین تبریزیت برهاند·وگر نی این غزل می خوان و بر خود می دم این افسون

ganjoor: sh1854 · public domain