دیوان شمس غزل ۱۹۵۱ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۵۱

  1. گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین

G1951:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین·گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین
  2. 2 هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان·در جهان او را چو حق بی‌مثل و بی‌انباز بین
  3. 3 ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است·ذره‌ها و قطره‌ها را مست و دست انداز بین
  4. 4 چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو·چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین
  5. 5 گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی·رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین
  6. 6 گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را·گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین
  7. 7 گفتم از آغاز مرغ روح ما بی‌پر بده‌ست·گفت هین بشکن قفس آغاز بی‌آغاز بین
  8. 8 زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست·چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین
  9. 9 این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز·چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
  10. 10 خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر·خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین

ganjoor: sh1951 · public domain