دیوان شمس› غزل ۱۹۶۵› بیت ۶ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۶۵
- آن جمالی کو که حقش نقش کرد از دست خویش یا یکی نقشی که آن آذر و مانی است آن
G1965:6
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن·فر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن
- 2 می نماید کان خیال روی چون ماه شه است·وان پناه دستگیر روز مسکینی است آن
- 3 این چنین فر و جمال و لطف و خوبی و نمک·فخر جانها شمس حق و دین تبریزی است آن
- 4 برنتابد جان آدم شرح اوصافش صریح·آنچ می تابد ز اوصافش دلا مکنی است آن
- 5 زانک اوصاف بقا اندر فنا کی رو دهد·مر مزیجی را که آن از عالم فانی است آن
- 6 آن جمالی کو که حقش نقش کرد از دست خویش·یا یکی نقشی که آن آذر و مانی است آن
- 7 هر بصر کو دید او را پس به غیرش بنگرید·سنگسارش کرد می باید که ارزانی است آن
- 8 ای دل اندر عاشقی تو نام نیکو ترک کن·کابتدای عشق رسوایی و بدنامی است آن
- 9 اندرون بحر عشقش جامه جان زحمت است·نام و نان جستن به عشق اندر دلا خامی است آن
- 10 عشق عامه خلق خود این خاصیت دارد دلا·خاصه این عشقی که زان مجلس سامی است آن
- 11 خاک تبریز ای صبا تحفه بیار از بهر من·زانک در عزت به جای گوهر کانی است آن
ganjoor: sh1965 · public domain