دیوان شمس غزل ۱۹۹۳ بیت ۱۰ → مخکنۍ

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

  1. لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

G1993:10

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من·نقل سازد جهت این جگر خسته من
  2. 2 دست خود بر سر من مالد از روی کرم·که تو چونی هله ای بی‌دل و پابسته من
  3. 3 سر گران گشته از آن باده بی‌ساغر من·زعفران کشته بدین لاله بررسته من
  4. 4 زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم·ای گسسته رگت از زخمه آهسته من
  5. 5 چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات·چون دلم برنجهد زان بت برجسته من
  6. 6 هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو·یک زمانی سخن پخته به نبشته من
  7. 7 چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن·ای به شب‌ها و سحرها به دعا جسته من
  8. 8 چند صف‌ها بشکستی و بدیدی همه را·هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من
  9. 9 لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است·هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من
  10. 10 لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی·که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

ganjoor: sh1993 · public domain