دیوان شمس غزل ۲۰۳۷ بیت ۱۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۳۷

  1. گر یوسفی و خوبی آیینه‌ات چنان است ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن

G2037:11

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 چون جان تو می‌ستانی چون شکر است مردن·با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن
  2. 2 بردار این طبق را زیرا خلیل حق را·باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن
  3. 3 این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن·زان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردن
  4. 4 بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو·مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن
  5. 5 والله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکش·با قند وصل همچون حلواگر است مردن
  6. 6 از جان چرا گریزیم جان است جان سپردن·وز کان چرا گریزیم کان زر است مردن
  7. 7 چون زین قفس برستی در گلشن است مسکن·چون این صدف شکستی چون گوهر است مردن
  8. 8 چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند·چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن
  9. 9 مرگ آینه‌ست و حسنت در آینه درآمد·آیینه بربگوید خوش منظر است مردن
  10. 10 گر مؤمنی و شیرین هم مؤمن است مرگت·ور کافری و تلخی هم کافر است مردن
  11. 11 گر یوسفی و خوبی آیینه‌ات چنان است·ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن
  12. 12 خامش که خوش زبانی چون خضر جاودانی·کز آب زندگانی کور و کر است مردن

ganjoor: sh2037 · public domain