دیوان شمس غزل ۲۰۳۹ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۳۹

  1. خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»

G2039:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن·تَرکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن
  2. 2 ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها·خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
  3. 3 از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی·بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن
  4. 4 ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده·بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
  5. 5 خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا·بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»
  6. 6 بر شاهِ خوب‌رویان، واجب وفا نباشد·ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن
  7. 7 دردی‌ست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد·پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
  8. 8 در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم·با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن
  9. 9 گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد·از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن
  10. 10 بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی·تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن

ganjoor: sh2039 · public domain