دیوان شمس› غزل ۲۰۴۰› بیت ۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۴۰
- فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
G2040:9
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن·تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
- 2 بردار طالبان را وز هفت بحر بگذر·منگر به گاو و ماهی وز صد چنین گذر کن
- 3 پیدا بکن که پاکی از کون و پست و بالا·وین خانه کهن را بیزیر و بیزبر کن
- 4 عالم فناست جمله در یک دمش بقا کن·ماری است زهر دارد تو زهر او شکر کن
- 5 هر سو که خشک بینی تو چشمهای روان کن·هر جا که سنگ بینی از عکس خود گهر کن
- 6 اندر قفای عاشق هر سو که خصم بینی·او را به زخم سیلی اندر زمان به درکن
- 7 تا چند عذر گویی کورند و مینبینند·گر کورشان نخواهی در دیدهشان نظر کن
- 8 خواهی که پردههاشان در دیدهها نباشد·فرما تو پردگی را کز پردهها عبر کن
- 9 فرمان تو راست مطلق با جمع در میان نه·بستم قبای عطلت هم چارهٔ کمر کن
- 10 ای آفتاب عرشی ای شمس حق تبریز·چون ماه نو نزارم رویم تو در قمر کن
ganjoor: sh2040 · public domain