دیوان شمس› غزل ۲۱۳› بیت ۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۳
- ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا
G213:7
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا·بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
- 2 بدانک سد عظیم است در روش ناموس·حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا
- 3 هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون·هزار شید برآورد آن گزین شیدا
- 4 گهی قباش درید و گهی به کوه دوید·گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا
- 5 چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت·ببین چه صید کند دام ربی الاعلی
- 6 چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید·چگونه باشد اسری بعبده لیلا
- 7 ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین·نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا
- 8 تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود·هزار غوطه تو را خوردنیست در دریا
- 9 طریق عشق همه مستی آمد و پستی·که سیل پست رود، کی رود سوی بالا؟
- 10 میان حلقه عشاق چون نگین باشی·اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا
- 11 چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک·چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا
- 12 بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند·چه لطفها که نکردهست عقل با اجزا
- 13 دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد·علم بزن چو دلیران میانه صحرا
- 14 به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان·هزار غلغله در جو گنبد خضرا
- 15 چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق·تو های و هوی ملک بین و حیرت حورا
- 16 چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست·ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا
- 17 چو آفتاب برآمد کجا بماند شب·رسید جیش عنایت کجا بماند عنا
- 18 خموش کردم ای جان جان جان تو بگو·که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا
ganjoor: sh213 · public domain