دیوان شمس غزل ۲۱۶۹ بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶۹

  1. ببین آن آفتابی را کش اول نیست و نی پایان که اندر دین همی‌تابد اگر از اهل دینی تو

G2169:8

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو·بمال این چشم‌ها را گر به پندار یقینی تو
  2. 2 که مکر حق چنان تند است کز وی دیده جانت·تو را عرشی نماید او و گر باشی زمینی تو
  3. 3 گمان خاینی می بر تو بر جان امین شکلت·که گر تو ساده دل باشی ندارد سود امینی تو
  4. 4 خریدی هندوی زشتی قبیحی را تو در چادر·تو ساده پوستین بر بوی زهره روی چینی تو
  5. 5 چو شب در خانه آوردی بدیدی روش بی‌چادر·ز رویش دیده بگرفتی ز بویش بستی بینی تو
  6. 6 در این بازار طراران زاهدشکل بسیارند·فریبندت اگر چه اهل و باعقل متینی تو
  7. 7 مگر فضل خداوند خداوندان شمس الدین·کند تنبیه جانت را کند هر دم معینی تو
  8. 8 ببین آن آفتابی را کش اول نیست و نی پایان·که اندر دین همی‌تابد اگر از اهل دینی تو
  9. 9 به سوی باغ وحدت رو کز او شادی همی‌روید·که هر جزوت شود خندان اگر در خود حزینی تو

ganjoor: sh2169 · public domain