دیوان شمس غزل ۲۲۴۴ بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۴۴

  1. گفت که هم بر دری واقف و هم در بری خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو

G2244:8

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 سیر نیم سیر نی از لب خندان تو·ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو
  2. 2 هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش·جان منی چون یکی است جان من و جان تو
  3. 3 تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب·دور بگردان که من بنده دوران تو
  4. 4 پیش کشی می‌کنی پیش خودم کش تمام·تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو
  5. 5 گرچه دو دستم بخست دست من آن تو است·دست چه کار آیدم بی‌دم و دستان تو
  6. 6 عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا·تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو
  7. 7 گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم·تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو
  8. 8 گفت که هم بر دری واقف و هم در بری·خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو
  9. 9 خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان·تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو

ganjoor: sh2244 · public domain