دیوان شمس› غزل ۲۳۰۹› بیت ۱۴ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
- سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟ برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
G2309:14
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 من بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟·من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
- 2 در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم·هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
- 3 جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی·جان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
- 4 هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی·وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
- 5 تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی·زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
- 6 ای لولیِ بَربَطزن! تو مستتری یا من؟·ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
- 7 از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد·در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
- 8 چون کشتیِ بیلَنگر، کَژ میشد و مَژ میشد·وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
- 9 گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!·نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
- 10 نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل·نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
- 11 گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»·گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»
- 12 من، بیدل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم·یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
- 13 در حلقهٔ لَنگانی، میبایدْت لنگیدن·این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
- 14 سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟·برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
- 15 شمسالحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟·اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
ganjoor: sh2309 · public domain