دیوان شمس› غزل ۲۳۹۳› بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۹۳
- با این همه دهانم گر رشک او نبستی صد جای آسمان را تو دیدیی دریده
G2393:8
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده·جویان و پای کوبان از آسمان رسیده
- 2 ای جان چرا نشستی وقت می است و مستی·آخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده
- 3 بهر رضای مستی برجه بکوب دستی·دستی قدح پرستی پرراوق گزیده
- 4 ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن·افیون شود مرا نان مخموری دو دیده
- 5 نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضت·آن دیدهاش ندیده گوشیش ناشنیده
- 6 او آب زندگانی میداد رایگانی·از قطره قطره او فردوس بردمیده
- 7 از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتم·زان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده
- 8 با این همه دهانم گر رشک او نبستی·صد جای آسمان را تو دیدیی دریده
- 9 یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش را·کی داند آفرین را این جان آفریده
- 10 با این که مینداند چون جرعهای ستاند·مستی خراب گردد از خویش وارهیده
- 11 تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین را·بیرون نجستهای تو زین چرخه خمیده
ganjoor: sh2393 · public domain