دیوان شمس› غزل ۲۴۹۴› بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۹۴
- گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز میکنی
G2494:3
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 زرگر آفتاب را بسته گاز میکنی·کرته شام را ز مه نقش و طراز میکنی
- 2 روز و شب و نتایج این حبشی و روم را·بر مثل اصولشان گرد و دراز میکنی
- 3 گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی·و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز میکنی
- 4 این چه کرامت است ای نقش خیال روی او·با درهای بسته در خانه جواز میکنی
- 5 خاطر همچو باد را نقش جحود میدهی·خاطر بینیاز را پر ز نیاز میکنی
- 6 در شب ابرگین غم مشعلهها درآوری·در دل تنگ پرگره پنجره باز میکنی
- 7 ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو·تو ز دلال و عز خود عزم عزاز میکنی
- 8 گاه ز نیم زلتی برهمشان همیزنی·گاه خود از کبیرها چشم فراز میکنی
- 9 گاه گدای راه را همت شاه میدهی·گاه قباد و شاه را بنده آز میکنی
- 10 میشکنی به زیر پا نای طرب نوای را·چنگ شکسته بسته را لایق ساز میکنی
- 11 بربط عشرت مرا گاه سه تا همیکنی·پرده بوسلیک را گاه حجاز میکنی
- 12 جان ز وجود جود تو آمد و مغز نغز شد·باز ز پوستهاش چون همچو پیاز میکنی
ganjoor: sh2494 · public domain