دیوان شمس غزل ۲۵۰۶ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۰۶

  1. زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شادانی

G2506:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی·به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی
  2. 2 بدیدن بامدادانی چنان رو را چه خوش باشد·هم از آغاز روز او را بدیدن ماه تابانی
  3. 3 دو خورشید از بگه دیدن یکی خورشید از مشرق·دگر خورشید بر افلاک هستی شاد و خندانی
  4. 4 بدیدن آفتابی را که خورشیدش سجود آرد·ولیک او را کجا بیند که این جسم است و او جانی
  5. 5 زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین·تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شادانی
  6. 6 زهی روز و زهی ساعت زهی فر و زهی دولت·چنان دشواریابی را بگه بینی تو آسانی
  7. 7 اگر از ناز بنشیند گدازد آهن از غصه·وگر از لطف پیش آید به هر مفلس رسد کانی
  8. 8 اگر در شب ببینندش شود از روز روشنتر·ور از چاهی ببینندش شود آن چاه ایوانی
  9. 9 که خورشیدش لقب تاش است شمس الدین تبریزی·که او آن است و صد چون آن که صوفی گویدش آنی

ganjoor: sh2506 · public domain