دیوان شمس غزل ۲۵۰۷ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۰۷

  1. به عشق و جست و جوی تو سبو بردم به جوی تو بحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی

G2507:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی·غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
  2. 2 منم مخمور و مست تو قدح خواهم ز دست تو·قدح از دست تو خوشتر که می جان است و تو جانی
  3. 3 بیا ساقی کم آزارم که من از خویش بیزارم·بنه بر دست آن شیشه به قانون پری خوانی
  4. 4 چنان کن شیشه را ساده که گوید خود منم باده·به حق خویشی ای ساقی که بی‌خویشم تو بنشانی
  5. 5 به عشق و جست و جوی تو سبو بردم به جوی تو·بحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی
  6. 6 تو خواهم کز نکوکاری سبو را نیک پر داری·از آن می‌های روحانی وزان خم‌های پنهانی
  7. 7 میی اندر سرم کردی و دیگر وعده‌ام کردی·به جان پاکت ای ساقی که پیمان را نگردانی
  8. 8 که ساقی الستی تو قرار جان مستی تو·در خیبر شکستی تو به بازوی مسلمانی

ganjoor: sh2507 · public domain