دیوان شمس› غزل ۲۵۲۸› بیت ۱ راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۲۸
- مروت نیست در سرها که اندازند دستاری کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
G2528:1
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری·کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
- 2 رها کن گرگ خونی را که رو نارد بدان صیدی·رها کن صرفه جویی را که برناید بدین کاری
- 3 چه باشد زر چه باشد جان چه باشد گوهر و مرجان·چو نبود خرج سودایی فدای خوبی یاری
- 4 ز بخل ار طوق زر دارم مرا غلی بود غلی·وگر خلخال زر دارم مرا خاری بود خاری
- 5 برو ای شاخ بیمیوه تهی میگرد چون چرخی·شدستی پاسبان زر هلا میپیچ چون ماری
- 6 تو زر سرخ میگویش که او زرد است و رنجوری·تو خواجه شهر میخوانش که او را نیست شلواری
- 7 چرا از بهر همدردان نبازم سیم چون مردان·چرا چون شربت شافی نباشم نوش بیماری
- 8 نتانم بد کم از چنگی حریف هر دل تنگی·غذای گوشها گشته به هر زخمی و هر تاری
- 9 نتانم بد کم از باده ز ینبوع طرب زاده·صلای عیش میگوید به هر مخمور و خماری
- 10 کرم آموز تو یارا ز سنگ مرمر و خارا·که میجوشد ز هر عرقش عطابخشی و ایثاری
- 11 چگونه میر و سرهنگی که ننگ صخره و سنگی·چگونه شیر حق باشد اسیر نفس سگساری
- 12 خمش کردم که رب دین نهانها را کند تعیین·نماید شاخ زشتش را وگرچه هست ستاری
ganjoor: sh2528 · public domain