دیوان شمس غزل ۲۶۱۷ بیت ۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۱۷

  1. سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جان کس عهد کند با خود نی تو همگی مایی

G2617:5

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی·لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی
  2. 2 ایمان ز سر زلفت زنار عجب بندد·کز کافر زلف خود یک پیچ تو بگشایی
  3. 3 ای از پس صد پرده درتافته رخسارت·تا عالم خاکی را از عشق برآرایی
  4. 4 جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد·جان بود در آن بیعت با عشق به تنهایی
  5. 5 سَر عشق به گوشش برد سِر گفت به گوش جان·کس عهد کند با خود نی تو همگی مایی
  6. 6 چندانک تو می‌کوشی جز چشم نمی‌پوشی·تا چند گریزی تو از خویش و نیاسایی
  7. 7 جان گفت که ای فردم سوگند بدین دردم·سوگند بدان زلفی عاشق کش سودایی
  8. 8 کان عهد که من کردم بی‌جان و بدن کردم·نی ما و نه من کردم ای مفرد یکتایی
  9. 9 مست آنچ کند در مِی از مِی‌ بود آن در وی·در آب نماید او لیک اوست ز بالایی
  10. 10 تبریز ز شمس الدین آخر قدحی زو هین·آن ساقی ترسا را یک نکته نفرمایی

ganjoor: sh2617 · public domain