دیوان شمس› غزل ۲۶۳۱› بیت ۱۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۳۱
- آن آهن تو نرم شد امروز ببینی که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
G2631:13
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی·امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی
- 2 ما را به حکایت به در خانه ببردی·بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی
- 3 صد کاسه همسایه مظلوم شکستی·صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی
- 4 آن کیست که او را به دغل خفته نکردی·وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی
- 5 گفتی که از آن عالم کس بازنیامد·امروز ببینی چو بدین حال رسیدی
- 6 امروز ببینی که چه مرغی و چه رنگی·کز زخم اجل بند قفس را بدریدی
- 7 امروز ببینی که کیان را یله کردی·امروز ببینی که کیان را بگزیدی
- 8 یا شیر ز پستان کرامات چشیدی·یا شیر ز پستان سیه دیو مکیدی
- 9 ای باز کلاه از سر و روی تو برون شد·خوش بنگر و خوش بشنو آنچ نشنیدی
- 10 آن جا بردت پای که در سر هوسش بود·و آن جا بردت دیده که آن جا نگریدی
- 11 بر تو زند آن گل که به گلزار بکشتی·در تو خلد آن خار که در یار خلیدی
- 12 تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام·آن زهرگیایی که در این دشت چریدی
- 13 آن آهن تو نرم شد امروز ببینی·که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
- 14 طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی·رد فلکی این دم اگر زشت و پلیدی
- 15 گر آب حیاتی تو و گر آب سیاهی·این چشم ببستی تو در آن چشمه رسیدی
- 16 با جمله روانها بپر روح روانی·این است سزای تو گر از نفس جهیدی
- 17 با خالق آرام تو آرام گرفتی·وز آب و گل تیره بیگانه رمیدی
- 18 امروز تو را بازخرد شعله آن نور·کاین جا ز دل و جان به دل و جانش خریدی
- 19 آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید·کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
- 20 ای عشق ببخشای تو بر حال ضعیفان·کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
- 21 خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک·در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی
- 22 خاموش و دهان را به خموشی تو دوا کن·زیرا که ز پستان سیه دیو چشیدی
ganjoor: sh2631 · public domain