دیوان شمس› غزل ۲۷۱۰› بیت ۶ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۱۰
- مرا یک کدیه گرمی بیاموز که تو بس نرگدا و اوستایی
G2710:6
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 بیا ای غم که تو بس باوفایی·که ابر قطرههای اشکهایی
- 2 زنی درویش آمد سوی عباس·که تعلیمم بده نوعی گدایی
- 3 در حیلت خدا بر تو گشادهست·تو آموزی گدایان را دغایی
- 4 تو نعمانی در این مذهب بگو درس·که خوش تخریج و پاکیزه ادایی
- 5 من مسکین دمی دارم فسرده·ندارم روزیی از ژاژخایی
- 6 مرا یک کدیه گرمی بیاموز·که تو بس نرگدا و اوستایی
- 7 بدانک انبیا عباس دینند·در استرزاق آثار سمایی
- 8 ز انواع گداییهای طاعات·که برجوشد بدان بحر عطایی
- 9 ز صوم و از صلات و از مناسک·ز نهی منکر و شیر غزایی
- 10 که بیحد است انواع عبادات·و انواع ثقات و ابتلایی
- 11 بدو گفتا برو کاین دم ملولم·ببر زحمت مکن طال بقایی
- 12 مکرر کرد آن زن لابه کردن·که نومیدم مکن ای لالکایی
- 13 مکرر کرد استا دفع راهم·که سودت نیست این زحمت فزایی
- 14 ملولم خاطرم کند است این دم·ندارد این نفس مکرم کیایی
- 15 سجود آورد و گریان گشت آن زن·که طفلانم مرند از بینوایی
- 16 بسی بگریست پس عباس گفتش·همین را باش کاستاتر ز مایی
- 17 دو عباسند با تو این دو چشمت·تلین القاسیین بالبکا
- 18 به آب دیده چون جنت توان یافت·روان شو چیز دیگر را چه پایی
- 19 که آب چشم با خون شهیدان·برابر میروند اندر روایی
- 20 کسی را که خدا بخشید گریه·بیاموزید راه دلگشایی
- 21 بجز این گریه را نفعی دگر هست·ولی سیرم ز شعر و خودنمایی
- 22 ولیکن خدمت دل به ز گریهست·که اطلس میکند پنجه عبایی
- 23 که دل اصل است و اشک تو وسیلت·که خشک و تر نگنجد در خدایی
- 24 خمش با دل نشین و رو در او نه·که از سلطان دل صاحب لوایی
ganjoor: sh2710 · public domain