دیوان شمس غزل ۲۸۱۶ بیت ۱ راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۱۶

  1. که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی چه تفکر کند از مکر و ز دستان که ندانی

G2816:1

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی·چه تفکر کند از مکر و ز دستان که ندانی
  2. 2 نه درونی نه برونی که از این هر دو فزونی·نه ز شیری نه ز خونی نه از اینی نه از آنی
  3. 3 برود فکرت جادو نهدت دام به هر سو·تو همه دام و فنش را به یکی فن بدرانی
  4. 4 چه بود باطن کبکی که دل باز نداند·چه حبوب است زمین در که ز چرخ است نهانی
  5. 5 کلهش بنهی وآنگه فکنی باز به سیلی·چه کند بره مسکین چو کند شیر شبانی
  6. 6 کله و تاج سرم را پی سیلی تو باید·که مرا تاج توی وُ جز تو جمله گرانی
  7. 7 به کجا اسب دواند به کجا رخت کشاند·ز تو چون جان بجهاند که تو صد جان جهانی
  8. 8 به چه نقصان نگرندت به چه عیبی شکنندت·به کی مانند کنندت که به مخلوق نمانی
  9. 9 به ملاقات نشان ده ز خیالات امان ده·مکشش زود زمان ده که تو قسام زمانی
  10. 10 هله ای جان گشاده قدم صدق نهاده·همه از پای فتاده تو خوش و دست زنانی
  11. 11 شه و شاهین جلالی که چنین باپر و بالی·نه گمانی نه خیالی همه عینی و عیانی
  12. 12 چه بود طبع و رموزش به یکی شعله بسوزش·به یکی تیر بدوزش که بسی سخته کمانی
  13. 13 هله بر قوس بنه زه ز کمینگاه برون جه·برهان خویش از این ده که تو زان شهر کلانی
  14. 14 چو همه خانه دل را بگرفت آتش بالا·بود اظهار زبانه به از اظهار زبانی

ganjoor: sh2816 · public domain