دیوان شمس› غزل ۲۸۴۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G2847 · ۱۳ بيتونه
غزل شمارهٔ ۲۸۴۷
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G2847:1 دل بیقرار را گو که چو مستقر نداریسوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری
- G2847:2 به دم خوش سحرگه همه خلق زنده گرددتو چگونه دلستانی که دم سحر نداری
- G2847:3 تو چگونه گلستانی که گلی ز تو نرویدتو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداری
- G2847:4 تو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستیسخن پدر نگویی هوس پسر نداری
- G2847:5 به مثال آفتابی نروی مگر که تنهابه مثال ماه شب رو حشم و حشر نداری
- G2847:6 تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شدبپری ز راه روزن هله گیر در نداری
- G2847:7 و اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی درچو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداری
- G2847:8 تو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتدتو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداری
- G2847:9 چو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشقرسدت ز نازنینی که سر بشر نداری
- G2847:10 نظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدیرخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداری
- G2847:11 تو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جاور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداری
- G2847:12 وگر از درونه مستی و به قاصدی ترش روبدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداری
- G2847:13 بدهد خدا به دریا خبری که رام او شوبنهد خبر در آتش که در او اثر نداری
ganjoor: sh2847 · public domain