دیوان شمس› غزل ۲۹۵۰› بیت ۶ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۵۰
- بر عاشقت ز صد سو از خلق زخم آید از لطف و رحمت خود پیشش سپر کشیدی
G2950:6
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی·چون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی
- 2 ما را چو سایه دیدی از پای درفتاده·جانا چو سرو سرکش از سایه سر کشیدی
- 3 چون سیل در کهستان ما سو به سو دوانه·اندر پیت تو خیمه سوی دگر کشیدی
- 4 تو آن مهی که هر کو آمد به خرمن تو·مانند آفتابش در کان زر کشیدی
- 5 کشتی ز رشک ما را باری چو اشک ما را·از چشم خود میفکن چون در نظر کشیدی
- 6 بر عاشقت ز صد سو از خلق زخم آید·از لطف و رحمت خود پیشش سپر کشیدی
- 7 یک قوم را به حیلت بستی به بند زرین·یک قوم را به حجت اندر سفر کشیدی
- 8 آوه که شد فضولی در خون چند گولی·رحمی بکن بر آن کش در شور و شر کشیدی
- 9 از چشم عاشقانت شب خواب شد رمیده·زیرا که بیدلان را وقت سحر کشیدی
- 10 ای عشق دل نداری تا که دلت بسوزد·خود جمله دل تو داری دل را تو برکشیدی
- 11 بس کن که نقل عیسی از بیخودی و مستی·در آخر ستوران در پیش خر کشیدی
ganjoor: sh2950 · public domain