دیوان شمس› غزل ۲۹۶۵› بیت ۱۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۶۵
- از خویش نیست گشته وز دوست هست گشته تو نور کردگاری یا کردگار مایی
G2965:11
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 ای برده اختیارم تو اختیار مایی·من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی
- 2 گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد·غم این قدر نداند کآخر تو یار مایی؟
- 3 من باغ و بوستانم سوزیده خزانم·باغ مرا بخندان کآخر بهار مایی
- 4 گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ مایی·پس چیست زاری تو چون در کنار مایی
- 5 گفتم ز هر خیالی درد سر است ما را·گفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی
- 6 سر را گرفته بودم یعنی که در خمارم·گفت ار چه در خماری نی در خمار مایی
- 7 گفتم چو چرخ گردان والله که بیقرارم·گفت ار چه بیقراری نی بیقرار مایی
- 8 شکرلبش بگفتم لب را گزید یعنی·آن راز را نهان کن چون رازدار مایی
- 9 ای بلبل سحرگه ما را بپرس گه گه·آخر تو هم غریبی هم از دیار مایی
- 10 تو مرغ آسمانی نی مرغ خاکدانی·تو صید آن جهانی وز مرغزار مایی
- 11 از خویش نیست گشته وز دوست هست گشته·تو نور کردگاری یا کردگار مایی
- 12 از آب و گل بزادی در آتشی فتادی·سود و زیان یکی دان چون در قمار مایی
- 13 این جا دوی نگنجد این ما و تو چه باشد·این هر دو را یکی دان چون در شمار مایی
- 14 خاموش کن که دارد هر نکته تو جانی·مسپار جان به هر کس چون جان سپار مایی
ganjoor: sh2965 · public domain