دیوان شمس› غزل ۲۹۹۱› بیت ۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۹۱
- چون مر تو را نیابد در جان و جا دلم گشتم هزار بار من از جان و جا بری
G2991:7
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری·در حسن حوریی تو و در مهر مادری
- 2 در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها·در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
- 3 در آینه نظر کن و در چشم خود نگر·صد جان گره گره شده از وی به ساحری
- 4 در هر گره نگه کن وضع خدای بین·در هم ببسته موسی و فرعون و سامری
- 5 از زیر دامنت تو برون آر شمع را·تا نقش حق بخندد بر نقش آزری
- 6 تا دست و پا نهاد دو زلف تو کفر را·هر دم بمیرد ایمان در پای کافری
- 7 چون مر تو را نیابد در جان و جا دلم·گشتم هزار بار من از جان و جا بری
- 8 خشک و تر دو چشم و لب من روان شده·در قلزمی که خشک نیابند و نی تری
- 9 دی لطفها بکرد خیال تو گفتمش·کای باوفا و عهد ز من باوفاتری
- 10 دانم ز شمس دین است تو را این همه وفا·تبریز این سلام بر جان ما بری
ganjoor: sh2991 · public domain