دیوان شمس› غزل ۳۰۱۵› بیت ۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۵
- مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
G3015:9
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 جان و جهان میروی جان و جهان میبری·کان شکر میکشی با شکران میخوری
- 2 ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر·تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
- 3 چهره چون آفتاب میبری از ما شتاب·بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
- 4 یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست·گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
- 5 تا جگر خون ما تا دل مجنون ما·تا غم افزون ما کسب کند بهتری
- 6 شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم·وز جگر افروختیم شیوه سامندری
- 7 فاسد سودای تو مست تماشای تو·بوسد بر پای تو از طرب بیسری
- 8 عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو·گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
- 9 مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد·چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
- 10 جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان·حلقه جوق ملک صورت نقش پری
- 11 از ملک و از پری چون قدری بگذری·محو شود در صفات صورت و صورتگری
ganjoor: sh3015 · public domain