دیوان شمس› غزل ۳۰۲› بیت ۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۲
- ساقیی کردی بشر را چل صبوح زان خمیر اندر خمارم روز و شب
G302:7
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 در هوایت بیقرارم روز و شب·سر ز پایت برندارم روز و شب
- 2 روز و شب را همچو خود مجنون کنم·روز و شب را کی گذارم روز و شب
- 3 جان و دل از عاشقان میخواستند·جان و دل را میسپارم روز و شب
- 4 تا نیابم آن چه در مغز منست·یک زمانی سر نخارم روز و شب
- 5 تا که عشقت مطربی آغاز کرد·گاه چنگم گاه تارم روز و شب
- 6 میزنی تو زخمه و بر میرود·تا به گردون زیر و زارم روز و شب
- 7 ساقیی کردی بشر را چل صبوح·زان خمیر اندر خمارم روز و شب
- 8 ای مهار عاشقان در دست تو·در میان این قطارم روز و شب
- 9 میکشم مستانه بارت بیخبر·همچو اشتر زیر بارم روز و شب
- 10 تا بنگشایی به قندت روزهام·تا قیامت روزه دارم روز و شب
- 11 چون ز خوان فضل روزه بشکنم·عید باشد روزگارم روز و شب
- 12 جان روز و جان شب ای جان تو·انتظارم انتظارم روز و شب
- 13 تا به سالی نیستم موقوف عید·با مه تو عیدوارم روز و شب
- 14 زان شبی که وعده کردی روز وصل·روز و شب را میشمارم روز و شب
- 15 بس که کشت مهر جانم تشنه است·ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
ganjoor: sh302 · public domain