دیوان شمس› غزل ۳۰۴۷› بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۴۷
- دو دیده را خوابی ده زمانه را تابی ده به تشنگان آبی ده به غوره دوشابی ده
G3047:8
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی·تو هر چه میفرمایی همه شکر میخایی
- 2 برآ به بام ای خوش خو به بام ما آور رو·دو سه قدم نه این سو رضای این مستان جو
- 3 اگر ملولی بستان قنینهای از مستان·که راحت جانست آن بدار دست از دستان
- 4 ایا بت جان افزا نه وعده کردی ما را·که من بیایم فردا زهی فریب و سودا
- 5 ایا بت ناموسی لب مرا گر بوسی·رها کنی سالوسی جلا کنی طاووسی
- 6 سری ز روزن درکن وثاق پرشکر کن·جهان پر از گوهر کن بیا ز ما باور کن
- 7 نهال نیکی بنشان درخت گل را بفشان·بیا به نزد خویشان دغل مکن با ایشان
- 8 دو دیده را خوابی ده زمانه را تابی ده·به تشنگان آبی ده به غوره دوشابی ده
- 9 بگیر چنگ و تنتن دل از جدایی برکن·بیار باده روشن خمار ما را بشکن
- 10 از این ملولی بگذر به سوی روزن منگر·شراب با یاران خور میان یاران خوشتر
- 11 ز بیخودی آشفتم به دلبر خود گفتم·که با غمت من جفتم به هر سوی که افتم
- 12 به ضرب دستش بنگر به چشم مستش بنگر·به زلف شستش بنگر به هر چه هستش بنگر
- 13 چو دامن او گیرم عظیم باتوفیرم·چو انگبین و شیرم به پیش لطفش میرم
- 14 مزن نگارا بربط به پیش مشتی خربط·مران تو کشتی بیشط بگیر راه اوسط
- 15 بکار تخم زیبا که سبز گردد فردا·که هر چه کاری این جا تو را بروید ده تا
- 16 اگر تو تخمی کشتی چرا پشیمان گشتی·اگر به کوه و دشتی برو که زرین طشتی
- 17 ملول گشتیای کش بخسب و رو اندرکش·ز عالم پرآتش گریز پنهان خوش خوش
- 18 ببند از این سو دیده برو ره دزدیده·به غیب آرامیده به پر جان پریده
- 19 نشسته خسبد عاشق که هست صبرش لایق·بود خفیف و سابق برای عذرا وامق
- 20 مگو دگر کوته کن سکوت را همره کن·نظر به شاهنشه کن نظاره آن مه کن
ganjoor: sh3047 · public domain