دیوان شمس› غزل ۳۱۷۲› بیت ۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۷۲
- گشت سوار فرس غیب، جان باز رهید از خر و از خرخری
G3172:9
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 ای که ازین تنگ قفس میپری·رخت به بالای فلک میبری
- 2 زندگی تازه ببین بعد ازین·چند ازین زندگی سرسری؟!
- 3 در هوس مشتریت عمر رفت·ماه ببین و بره از مشتری
- 4 دلق شپشناک درانداختی·جان برهنه شده خود خوشتری
- 5 در عوض دلق تن چار میخ·بافتهاند از صفتت ششتری
- 6 جامهٔ این جسم، غلامانه بود·گیر کنون پیرهن مهتری
- 7 مرگ حیاتست و حیاتست مرگ·عکس نماید نظر کافری
- 8 جملهٔ جانها که ازین تن شدند·حی و نهانند کنون چون پری
- 9 گشت سوار فرس غیب، جان·باز رهید از خر و از خرخری
- 10 سوخت درین آخر دنیا دلت·بهر وجوه جو این لاغری
- 11 پرده چو برخاست اگر این خرت·گردد زرین، تو درو ننگری
- 12 بر سر دریاست چو کشتی روان·روح، که بود از تن خود لنگری
- 13 گرچه جدا گشت ز دست و ز پا·فضل حقش داد پر جعفری
- 14 خانهٔ تن گر شکند، هین منال·خواجه! یقین دان که به زندان دری
- 15 چونک ز زندان و چه آیی برون·یوسف مصری و شه و سروری
- 16 چون برهی از چه و از آب شور·ماهیی و معتکف کوثری
- 17 باقی این را تو بگو، زانک خلق·از تو کنند ای شه من، باوری
ganjoor: sh3172 · public domain